دوشنبه شب مریم دوستم بهم پی ام زد که فردا بریم بیرون منم ب مامانم گفتم و بهونه هامو جور کردم و گفتم بریم.صبحش اس ام اس زد که ساعت ۱۲ و ۴۵ میان دنبالم.الینا و شادی خونمون بودن و با کمک اونا از خونه زدم بیرون البته مامانم تو جریان بود ، به این بهانه رفتیم که میریم خونه الینا و شادی رو تمیز کنیم. مریم رسید و گف میریم یه کافه رستوران بیرون شهر حالا من میگم دوره و فلان
برچسب: نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 15:50
از بی هدفی بدم میاد اینکه ندونم چیکار میکنم بدم میاد و من دو ساله تقریبا اینطوریم، ترم ۶ هفته پیش شروع شده و دو ترمم مونده البته به احتمالا بتونم ۷ ترمه تموم کنم و میشم یه لیسانسه بی هدف
برچسب: نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 15:51